قصه عكس در كشورى چون ايران بيشتر از هر چيز شبيه داستان پينوكيو است كه هزار بار اشتباه مى كند و گويى تا زمانى كه نهنگ نبلعدش نمى خواهد آدم شود.عكاسى ما در نهاد خود دچار معضلات دهشتناكى است كه تا مرتفع نشود ديگر گله گذارى هايى چون چرايى بى نظمى دوسالانه ها در برگزارى، نحوه چينش گروه اجرايى، اعلام نتايج و هزار مورد ديگر از اين جنس سئوالات قابل تأمل، الزام نمى يابد.عكاسى از جمله هنرهايى بود كه در جريان انقلاب ايران برخلاف بسيارى از هنرهاى تجسمى در انزوا قرار نگرفت و عكاس ايرانى با پى جويى و همراهى با اعتراضات مردمى فرصت اين را يافت تا پس از انقلاب مانند بسيارى از هنرهاى ديگر در يك خاموشى يك دهه اى به سر نبرد.بنابراين هيچ گسستى در ساختار عكاسى ايران از لحظه تولدش در كارگاه قجرى تا به امروز وجود نداشته است.ولى چرا همين هنر نتوانسته است جز معدودى آثار اندك و آدم هاى كمتر از انگشتان دست از جريان انقلاب و جنگ و اتمسفر سال هاى پرتنش دهه ۵۰ و ۶۰ توليد كند باز هم برمى گردد به همان نقص بزرگ.گويى عكاسى براى ايرانى تعريفى مشابه يك شوخى يا تفريح تكنولوژيك را دارد...
ادامه نوشته شهروز نظری در شرق براستی اگر بند ناف دولتی عکاسی ایران چه به صورت خبرگزاری های مختلف و چه به صورت مسابقات و نمایشگاه های گوناگون قطع شود، آیا توانی برایش باقی خواهد ماند؟ شاید با ثبات ترین و مستقل ترین بخش عکاسی ایران همان باشد که بسیاری با تمسخر از کنارش می گذرند: یعنی همان عکاسخانه ها و آتلیه های آشنا که در هر شهری حضور دارند. به نظرم ثباتش همان است که از اول سرپای خود ایستاده است.
از یک و نیم سال قبل که سایت
فتو شروع به کار کرد، تعداد زیادی عکاسان و علاقمندان عکاسی را به خود جذب کرد. 1.5 سال فرصت خوبی بود که با مطالعه آنچه تاکنون به دست آمده، قدم بعدی برداشته شود. در حال حاضر ده ها عکاس جدی و علاقمند در آن فعال هستند که در گام بعدی باید به آن ها پرداخت و رسانه و امکان حضوری مناسب برایشان فراهم ساخت و در کنار آن یک گروه عکاسی جدی، فعال و مستقل ایجاد نمود...

حاشیه راین (ماینز کاستل 8 ژانویه 2005).
بابت كامنت ديروز معذرت))
ناشناس همیشه حاضر البته یکی دیگه!