این بازی شب یلدا هم حکایتی است. احتمالا چون طولانی ترین شب سال است، مردم نمی دانند از بیکاری چکار کنند، به همین دلیل این برنامه اعترافات را درست کردند. من هم بوسیله دوستان دعوت شدم. این هم 5 مورد :
1- بچه که بودم، وقتی اولین بار اسم کله پاچه را شنیدم تقریبا مطمئن بودم که تنها پارچه (!) ای که می شود خورد همین پارچه های سبز رنگ امامزاده ها بود که بعضی ها مثل دستبند روی دستشان می بستند. ولی هنوز نمی دانستم که کله چیست.
2- 5 سال قبل که از پس از یک سفر یک هفته ای از فرانکفورت به ایران بر میگشتم، به جای اینکه ساعت 10 شب در تهران باشم، ساعت 12 شب دوبی بودم؛ تنها به این دلیل که با 24 ساعت تاخیر به فرودگاه رفته بودم.
3- یکبار که عکاس یک کنفرانس داروسازی در اصفهان بودم، یک ساعت قبل از شروع کنفرانس 5 حلقه فیلم از سمعی بصری دانشکده داروسازی تحویل گرفتم و در پایان کنفرانس وقتی عکس ها چاپ شد تازه متوجه شدم که 4 حلقه اول اسلاید بوده و عکس هایش همگی شکل عکس های 50 سال قبل در آمده بود. اکثر فریم های تنها حلقه فیلم که نگاتیو بود را در پایان کنفرانس از در و دیوار و چیز های بی ربط گرفته بودم.
4- بسیاری از مسیر های دوچرخه سواری اینجا در نزدیکی یا حاشیه جاده ها هستند. ولی هنوز هم نمی دانم چرا یکبار با دوچرخه سر از اتوبان درآوردم و تازه اگر ماشین پلیس جلویم نپیچیده بود، همانطور ادامه می دادم.
5- شاید تنها خواب ترسناکی که تا همین یکی دو سال پیش بعضی شب ها می دیدم، این بود که فردا یک امتحان آخر ترم داریم و من هنوز حتی یک صفحه هم نخوانده ام.
منتظرم ببینم بقیه دوستانی که وبلاگشان در صفحه اصلی سایت
فتو لیست شده چه می نویسند.
پ.ن.:
مصاحبه با دنیای کامپیوتر