Saturday, December 30, 2006
سالی ناخوش برای دیکتاتور ها
سال 2006 برای دیکتاتورها اصلا سال خوبی نبود. میلوشویچ و پینوشه مردند. پس از مرگ ناگهانی دیکتاتور صاحب کتاب ترکمنستان همسایه شمالی، این بار نوبت به دیکتاتور نام آشنای غربی رسید. برای جوانان و نوجوانانی که سالهای جنگ را تجربه نکردند شاید صدام فقط یک دیکتاتور ساده باشد، ولی برای همسن و سالان ما و بزرگتر ها چه آنها که شهرهایشان زیر بمباران و موشکباران قرار داشت و چه آواره ها و چه کسانی که فرد یا افرادی از خانواده و یا دوستان را از دست دادند و نیز برای مجروحین و معلولین جنگ، اینطور نیست. و قابل تامل تر از همه اینکه دولت حماس که همین چند روز قبل 250 میلیون دلار از ایران به صورت هدیه از جیب ملت دریافت کرد، مجازات صدام را محکوم کرده و آنرا «ترور سیاسی» خواند!
ساعت مرگ



Labels:

Friday, December 29, 2006
سال 2006
سال 2006 هم دارد نفس های آخرش را می کشد. سالی پر از رویدادهای خوب و بد. هفته نامه اشپیگل شماره ای را به بررسی رویدادهای سال 2006 اختصاص داده که در به احتمال زیاد در پست بعدی در مورد آن خواهم نوشت. گرچه در این سال حدود کمتر از دو ماه را به مسافرت گذراندم، ولی نسبت به سال قبل کم تحرک تر بودم. هم چنین وقت زیادی را صرف دو سایت foto.ir و wide10.com کردم که در این جا هم باید یادی از دوستان زیادی کنم که در اداره این سایت ها کمک کردند. از نیما به عنوان مسوول سایت فتو تا مهدی رجا که با لطف تمام میزبانی بخش عمده ای از این مجموعه را تقبل کرد تا تمامی دوستان و عکاسان دیگری که نامشان ذکر نشده و باید در فرصتی دیگر به آن پرداخت.
پ.ن.: می خواستم بیشتر بنویسم ولی روز سه شنبه به صورت همزمان مشکلاتی در دو وبسایت ذکر شده روی داد که هنوز هم برطرف نشده و وقت کافی برای نوشتن باقی نگذاشت.

Labels: , ,

Monday, December 25, 2006
یلدا که گذشت
این بازی شب یلدا هم حکایتی است. احتمالا چون طولانی ترین شب سال است، مردم نمی دانند از بیکاری چکار کنند، به همین دلیل این برنامه اعترافات را درست کردند. من هم بوسیله دوستان دعوت شدم. این هم 5 مورد :
1- بچه که بودم، وقتی اولین بار اسم کله پاچه را شنیدم تقریبا مطمئن بودم که تنها پارچه (!) ای که می شود خورد همین پارچه های سبز رنگ امامزاده ها بود که بعضی ها مثل دستبند روی دستشان می بستند. ولی هنوز نمی دانستم که کله چیست.
2- 5 سال قبل که از پس از یک سفر یک هفته ای از فرانکفورت به ایران بر میگشتم، به جای اینکه ساعت 10 شب در تهران باشم، ساعت 12 شب دوبی بودم؛ تنها به این دلیل که با 24 ساعت تاخیر به فرودگاه رفته بودم.
3- یکبار که عکاس یک کنفرانس داروسازی در اصفهان بودم، یک ساعت قبل از شروع کنفرانس 5 حلقه فیلم از سمعی بصری دانشکده داروسازی تحویل گرفتم و در پایان کنفرانس وقتی عکس ها چاپ شد تازه متوجه شدم که 4 حلقه اول اسلاید بوده و عکس هایش همگی شکل عکس های 50 سال قبل در آمده بود. اکثر فریم های تنها حلقه فیلم که نگاتیو بود را در پایان کنفرانس از در و دیوار و چیز های بی ربط گرفته بودم.
4- بسیاری از مسیر های دوچرخه سواری اینجا در نزدیکی یا حاشیه جاده ها هستند. ولی هنوز هم نمی دانم چرا یکبار با دوچرخه سر از اتوبان درآوردم و تازه اگر ماشین پلیس جلویم نپیچیده بود، همانطور ادامه می دادم.
5- شاید تنها خواب ترسناکی که تا همین یکی دو سال پیش بعضی شب ها می دیدم، این بود که فردا یک امتحان آخر ترم داریم و من هنوز حتی یک صفحه هم نخوانده ام.
منتظرم ببینم بقیه دوستانی که وبلاگشان در صفحه اصلی سایت فتو لیست شده چه می نویسند.

پ.ن.: مصاحبه با دنیای کامپیوتر
Tuesday, December 19, 2006
یک روز با اینترنت
نقش اینترنت در دنیای جدید چگونه است؟ اگر از خودم این سوال را بپرسم، بهتر است ببینم در یک روز معمولی چگونه از اینترنت استفاده می کنم.
وقتی کامپیوترم را روشن می کنم، قبل از همه دو برنامه outlook و یاهو مسنجر را اجرا می کنم تا آخرین ایمیل های رسیده را دریافت کنم و در صورت لزوم جواب دهم. به نظرم این معمولی ترین استفاده ای است که از انترنت می کنم. اتاق من در فاصله چند متری اتاق پروفسورم قرار دارد، ولی در صورتی که کاری خارج از برنامه پیش بینی شده پیش آید، فرستادن یک ایمیل سریع ترین و مناسب ترین روش برای تبادل نظر است. معمولا همکاران و دوستان به صورت مدام از طریق ایمیل و یا مسنجر در دسترس هستند.
برای نوشتن یک مطلب مربوط به پایان نامه، متناوبا به بررسی منابع و مقالات احتیاج دارم. برای یافتن این منابع می توان از این سرویس گوگل یا سرویس های مشابه استفاده می کنم. اکثر ژورنال ها در حاضر به صورت آنلاین در دسترس هستند که صورتی که غیر رایگان باشند، می توان مستقیما از محیط دانشگاه به مقالات آن دسترسی داشت و در صورتی که در دانشگاه نباشم، با کمک Remote desktop به کامپیوتری در دانشگاه متصل می شوم که به مقالات دسترسی دارد.
آخرین اخبار ایران و جهان را می توان از طریق اینترنت به دست آورد. تمامی خبرگزاری ها، روزنامه ها و مجلات معتبر دارای پایگاه اینترنتی نیز هستند. اگر در روز وقت کافی برای خواندن اخبار نداشته باشم، سرویس آر اس اس و برنامه outlook کمک می کند که آنها را به صورت آفلاین در هر وقت مناسب دیگری مطالعه کنم.
اگر بخواهم آهنگی گوش دهم و آنرا روی کامپیوتر خود نداشته باشم، راحت ترین کار احتمالا مراجعه به وبسات های مربوطه است. مثلا در یاهو می توان به صورت مجانی بسیاری از آهنگ ها و کلیپ ها را شنید و یا تماشا کرد. یوتیوب که دیگر سالادی از انواع کلیپ و فیلم های کوتاه است. برای خرید آهنگ که انواع فروشگاه های اینترنتی در دسترس هستند. متن آهنگ ها و کلیپ ها را هم می توان به راحتی پیدا کرد. مثلا در این وبسایت متن حدود 60 هزار آهنگ آرشیو شده است. کافی است نام خواننده و نام آهنگ را به خاطر بیاوری.
فروشگاه های اینترنتی به شدت فراگیر شده اند. از خرید یک دامنه اینترنتی از فلان سرویس دهنده گرفته تاخرید یک کتاب یک یورویی از Ebay یا آمازون و یا خرید لنز و دوربین گرانقیمت از یک فروشگاه دیگر. برای خرید هم نیازی به پول نقد نیست. اعتبار تلفن اینترنتی یاهو را می توان با کارت اعتباری و به صورت آنلاین پرداخت. صورت حساب خریدی دیگر را می توان از حساب بانکی و آن نیز به صورت آنلاین پرداخت کرد. تازه خرید های آنلاین هم گزینه های بیشتری را جلوی رو قرار می دهند. سایت هایی هستند (مثلا این یکی) که کارشان لیست کردن فروشگاه ها و مقایسه قیمت هاست. برای خرید مواد آزمایشگاهی هم باید به اینترنت متوسل شد.
قبل از اینکه به کتابخانه دانشگاه بروم می توانم از طریق اینترنت از بودن یا نبودن کتاب و یا مجله مورد نظر مطمئن شده و قفسه و محل دقیق نگهداری آن را بدانم و گرنه رفتن همان و سرگردان شدن بین هزاران قفسه پر از کتاب همان. فقط در مورد کتابخانه این دانشگاه نیست. برای امانت گرفتن یک کتاب از دانشگاهی در شهری دیگر هم می توان از طریق اینترنت کتاب را رزرو کرد و سفارش داد.
برای مسافرت هم اینترنت گزینه خوبی است. از رزرو هتل تا خرید بلیط هواپیما یا قطار و یا اتوبوس، همه و همه بوسیله موس و صفحه کلید.
این مطلب کوتاه شامل گوشه بسیار کوچک از ارتباط با اینترنت را هم اگر اینترنت نبود، نمی توانستم در این وبلاگ بنویسم.
انتخابات و سرعت
اولین انتخابات در دولت جدید هم برگزار شد.

یک تابلوی راهنمایی بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 1384، کردستان، کامیاران (4 جولای 2005)

Friday, December 15, 2006
کمتر از دو سال قبل که که با نیما سایت فتو را معرفی کردیم، انتظار موفقیت سریع نداشتیم. برنامه سایت هنوز کاملا آماده نشده بود(البته هنوز هم کامل نیست)، که موقعیت مناسبی برای شروع کار پیش آمد. در اولین روزهای سال 1384 اولین ایمیل را به آدرس 30 -40 نفر دوربین به دست که از سایت عکسبلاگ به یاد داشتم، فرستادیم و جریان فتو شروع شد.

در ماه های اول، تعداد عکاسانی که دوربین های اس ال آر داشتند و به صورت جدی به عکاسی می پرداختند، به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسید. ولی اهداف و روش کار بسیار روشن بود. دوربین و عکاسی به عنوان وسیله و نه هدف. عمده تمرکز هم بر روی قشر تحصیل کرده و عمدتا دانشگاهی بود. کسانی که با دوربین همانند قلم یا دیگر وسایل مشابه استفاده می کنند و عکاسی تنها بخشی از دانسته هایشان را تشکیل می دهد؛ از دانش آموزان و دانشجویان فعال و علاقمند گرفته تا اساتید دانشگاه. چرا که به نظرم عمده ترین مشکل جامعه عکاسی ایران (اگر جامعه ای باشد) کم دانشی است. نسل جدید عکاسان فقط متکی به نوشته های معدود و محدود به زبان فارسی در مورد عکاسی نخواهد بود. اینان کسانی هستند که محتاج تایید توسط چند نام یا مقام نخواهند بود. روش عکاسیشان را فلان خبرگزاری یا فلان مجله یا شخصی که فقط توسط اعضای یک انجمن یا دانشجویان یک هنرستان شناخته می شود، تعیین نخواهد کرد. چرا که هم سواد خواندن و هم به لطف اینترنت امکان ارتباط با منابع و اشخاص معتبر و صاحب نظر واقعی را دارد. خوشبختانه دیجیتالیزه شدن عکاسی فرصتی گرانبها در اختیار همگان قرار داده تا عکاسی و طرز استفاده از دوربین فقط مهارتی باشد که یادگیری آن طی چندین ماه یا گاهی حتی چندین هفته ممکن باشد. بعد از آن، این اندیشه و استعداد شخصی است که تعیین کننده اصلی خواهد بود و نه دانش استفاده از دوربین.

در فتو سعی می شود که تا حدامکان ارتباطات و تبادل افکار تسهیل شود. بدیهی است که نه امکان و نه توانایی آن را داریم که بخش آموزشی موثر و کاملی داشته باشیم، ولی مساله مهم تر این است که فرد با طرز استفاده از منابع و روش های یادگیری آشنا شود. وجود عکاسان حرفه ای و با تجربه تر نیز کمک موثری در پیشرفت دانش عکاسی این گروه جدید عکاسان خواهد بود. پرداختن به حاشیه به جای اصل مطلب معضلی است که امروزه به طور برجسته ای در بین عکاسان ایرانی نمود دارد. در فتو سعی شده که تا جای ممکن از حاشیه پردازی و بحث های بی ارزش که فقط به درد گپ های دوستانه آخر روز یا آخر هفته می خورد، خودداری شود.

معتقدم که با توجه به وضعیت فعلی آموزش عکاسی در دانشگاه ها و مراکز مشابه، جریان سازان آینده عکاسی ایران را باید در جایی خارج از مکان های گفته شده پیدا کرد. استعدادهایی که باید کشف شده و بها داده شوند. گاهی اوقات فکر می کنم که از بیکاری یا بی مطلبی است که بعضی ها نام فلان عکاس غیر ساکن ایران را به صرف نام ایرانیش بزرگ کرده و روی سر حلواحلوا می کنند. دنیا همیشه به کوچکی مکانی نیست که ما می اندیشیم. شاید علت این است که نام دیگری نمی شناسیم. هزاران عکاس خوب و عالی در دنیا وجود دارند که ما نمی شناسیم و صدها عکاس خوب و با استعداد در ایران هستند که کسی نمی خواهد بشناسد. این نه به معنی نفی دیگران نیست.
ادامه خواهد داشت
Wednesday, December 13, 2006
این اینترنت لجباز
من رسما بی خیال دی اس ال در خانه شدم. پس از اتمام قرار داد با آرکور، تصمیم داشتم که از سرویس جدید دی اس ال شرکت O2 استفاده کنم که تازه حدود یک ماه پس از درخواست جواب دادند که خط تلفن من ظرفیت لازم را ندارد. بعد از آن هم که تصمیم داشتم از سرویس تلکام استفاده کنم که پس از وصل شدن تلفن جدید، معلوم شد که اینترنت آن مشکل دارد. فعلا که همین اینترنت دانشگاه در دسترس است، تا بعد.
پ.ن.: تاثیر عکس از حسن سربخشیان
چرا باید رای داد از مسعود بهنود
ابطحی هم بوی ادبیات فسیل های مارکسیست را فهمید
Friday, December 08, 2006
بازگشت دایناسورها
بعضی از این چپ ها معمولا همیشه عادت به «به گند کشاندن» رویداد ها دارند. سال هاست که توهم کمونیسم جهانی به تاریخ سپرده شده ولی این چپ های کج و کوله ایرانی از نشئه گی در نیامده اند. از ترور های بعد از انقلاب گرفته تا لخت رقصیدن «خانم» های کمونیست کولیگری در کنفرانس برلین و اخیرا نیز «سرخ» کردن مراسم روز دانشجو در دانشگاه تهران.

تمام آنچه که بعضی ها از دنیا انتظار دارند.

Monday, December 04, 2006
داستان های مگنوم
این عکس های عباس عطار هم برای خود ماجرایی شده. البته نه عکس های گرفته شده توسط عباس، بلکه خود عباس به عنوان سوژه. یک و نیم سال قبل در دفتر آسوشیتد پرس در تهران چند عکس از عباس و حسن گرفتم که عباس گوشزد کرد منتشر نشوند و من هم فقط یک برش از یکی از عکس ها را در این پست می آورم. چند روز پیش کتاب داستان های مگنوم را ورق می زدم با عکسی از عباس در ویتنام. عکس هم در کنار مطلبی از عباس بود که بخشی از آن در اینجا می آید:
«از زمان کودکی، تصور حماسی از یک ژورنالیست داشتم: آدم مسافرت می کند،م به جنگ می رود و رویدادهای تاریخی را پوشش می دهد.
من به نوشتن و عکس گرفتن پرداختم، ولی به زودی دریافتم که عکس گرفتن جذاب تر است و همانند تمام عکاسان مشتاق، در رویای پوشش دادن جنگ ویتنام بودم. در سال 1970 زمانی که من یک عکاس حرفه ای شدم، نیروهای آمریکایی شروع به عقب نشینی کرده بودند. این مرحله ویتنامیزه شدن جنگ بود، بدین معنی که ویتنامی ها بیشتر همدیگر را می کشتند و کمتر نیروهای آمریکایی را. از خودم پرسیدم که چه چیز ممکن است برای عکاسی با ارزش باشد. جنگ، ویتنامیزاسیون و ویتنام شمالی همگی پوشش داده شده بودند. یک چیز که هنوز پوشش داده نشده بود، ویت گنگ ها بودند که بوسیله کمونیست های شمال هدایت می شدند تا با نیروهای آمریکایی و ویتنام جنوبی بجنگند. به جز چند نظامی و عکاس کمونیست کسی آن ها را واقعا عکاسی نکرده بود. مذاکرات صلح در پاریس در جریان بود و و هنگامی که در سال 1972 شنیدم که هنری کیسینجر وزیرامور خارجه ایالات متحده گفت: «صلح نزدیک است»، سوار اولین هواپیما شدم چون می دانستم که الان بهترین وقت است.
هنگامی که هر جنگی به پایان خود نزدیک می شود، دوره ای وجود دارد که هیچ چیز سرجای خود نیست، زمانی که یک مقام قدرت خود را واگذار می کند و دیگری هنوز قدرت را به دست نگرفته است. همانگونه که بعدا در بیروت، در ایران و اخیرا در عراق، بار ها برای من مسجل شده، آن دوره زمانی است که فرد واقعا می تواند کار کند. ولی زمانی که من به ویتنام رفتم، صلح در دسترس نبود و باید چهار ماه و نیم صبر می کردم. من بیست ساله بودم و توانستم از عهده آن برآیم. من جنگ را پوشش دادم و ماموریت هایی را برعهده گرفتم. هنگامی که توافق نامه پاریس سرانجام امضا شد، ویت گنگ ها نیاز داشتند که نشان دهند ویتنام را در چنگ دارند و یکباره ژورنالیست های خارجی مورد استقبال قرار گرفتند. من قادر بودم دشمنی را کشف کنم که همه ما در مورد آن فقط تصور داشتیم. من دانستم که آن ها مدرسه، تئاتر و بیمارستان داشتند. زمانی که به پاریس برگشتم، از کارهایم در مورد ویت گنگ ها استفاده کردم تا به ویتنام شمالی دسترسی پیدا کنم و به آنجا بروم جایی که علیرغم توافق نامه پاریس جنگ هنوز هم در جریان بود.
...
گاسکین سیپاهیونگلو در آن زمان کار های مرا منتشر می کرد. قبل از اینکه من بگویم وی نام آژانسش را سیپا گذاشت، چرا که گاهی اوقات عکس ها را با نام خود امضا و نام عکاس را فراموش می کرد. دوران حماسیی بود: همه چیز به عکاس بسته بود. آدم همه مشکلات را خودش حل می کرد، همه چیز را خودش پرداخت می کرد، و همه چیز را خودش برنامه ریزی می کرد. قبل از سفر برای یک گزارش، ممکن بود که گاسکین دفترچه سیاهرنگش را بیرون آورده و از آن شماره تلفن دختری را در جایی که عکاس به آنجا باید می رفت، به آدم می داد. این نوع ارتباطی بود که عکاس با گاسکین داشت. در تمام 5 ماهی که در ویتنام جنوبی بودم، وی حتی یک سنت هم برای من نفرستاد. او در همین اثنا عکس ها را می فروخت و پول در می آورد. زمانی که برگشتم، از او پرسیدم که چرا برای من کمی پول نفرستادی؟ او گفت: وقتی که گرسنه بودی غذا گیرت آمد که بخوری؟ گفتم: بله. گفت: زمانی که لازم بود، زن داشتی؟ گفتم: بله. گفت: پس برای چه چیزی به پول احتیاج داشتی؟ بفرما این هم پول. او دوست داشت که مانند یک رییس قبیله خودش پول را بدست آدم دهد.
...«

از کتاب MAGNUM STORIES. Ed. & Introd. by Chris Boot. London 2004

عباس عطار، ویتنام، 1972

حسن سربخشیان و دستهای عباس (تهران 9 ژوئن 2005)

Saturday, December 02, 2006
زبان آمار
مطالعه آمار ماهیانه بازدید از سه سایت عمده عکاسی فارسی (فتو، عکاسی و کارگاه) نتایج قابل توجهی را نشان می دهد. توضیح: 1- آمار داده شده در مورد سایت فتو فقط مربوط به گالری اصلی است و شامل فروم، وبلاگ ها و گلری های واید 10 نمی شود. 2- البته سایت کارگاه مختص عکاسی نیست و تمامی آمار نیز متعلق به بخش عکس آن نمی باشد. 3- برای سایت کارگاه فقط از بهمن 1384 آمار در دسترس می باشد.
من زمانی را به یاد می آورم که یک سایت محترم با صرف وقت و با دقت فراوان در پروفیل های عکاسان، نام سایت فتو را از لیست سایت هایی که عکس های آن عکاس در آن به نمایش در آمده بود، حذف می کرد. ولی به هر حال آن روزها گذشته و آینده را باید دید.
در پست های بعدی در رابطه با تفسیر این آمار، هم چنین در دلایل تاسیس سایت فتو، تاریخچه آن و برنامه های آینده بیشتر خواهم نوشت.

مقایسه آمار بازدید ماهیانه 3 سایت عمده عکاسی ایران. منبع