Wednesday, March 28, 2007
گالری سایت عکاسی
بالاخره گالری سایت عکاسی هم راه افتاد. از چند ماه پیش که روند تکوین این گالری را بررسی می کردم دیدم که کار خوبی شروع شده و با سرعت و جدیت به پیش می رود. ظاهرا پس از طی دوره آزمایشی، اشکالات تکنیکی کار نیز برطرف شده و عضوگیری رسمی آن شروع شده است است. ضمن تبریک به آقای نیک نژاد عزیز جهت راه اندازی این گالری در کمترین زمان ممکن، امیدوارم که بتوانیم دوستان و در عین حال حال رقبای خوبی برای هم باشیم. چرا که بدون رقابت، پیشرفتی در کار حاصل نخواهد شد.
Wednesday, March 21, 2007
سال نو مبارک
سال 1385 با تمامی خوبی و بدی ها و مشکلاتش گذشت. برای همه سالی پر از موفقیت و به علاوه برای عکاسان سالی مملو از لحظات قطعی آرزومندم.



لندن، جلوی ساختمان بی بی سی (3 فوریه 2007)

پ.ن.: دیشب بالاخره فیلم 300 را دیدم. فیلمی بسیار خشن از سری فیلم های هالیوودی با فرمول آشنای خشونت به اضافه سکس با این تفاوت که در این یکی خشونت بسیار زیادتر از حد معمول است. وحشیگری در هر دو طرف نمایش داده می شود؛ اسپارتی ها کودکان را بعد از تولد وارسی کرده تا اگر ضعیف باشند بکشند و اگر قوی باشند به نظامیگری بفرستند. هم چنین وحشیگری در کشتن نمایندگان دیپلماتیک. در مقابل ایرانی ها با لباس هایی شبیه اعراب، که تنها صورت چند فرمانده آن قابل دید است که آن ها نیز بیشتر به صورت پانک ها با گوشواره ها و تزئینات عجیب غریب می ماند، سربازان عادی با نقاب هایی بر چهره و نیز چندین انسان با بدن ها و قیافه های مسخ شده وهیکل های پر زور. قیافه های مسخ شده را در میان طرف مقابل نیز می توان دید. با بررسی فیلم و مقایسه با کتاب اصلی، مشخص است که کارگردان تا حدود زیادی به متن اصلی داستان وفادار مانده است.

اگر بخواهم به عنوان یک بیننده عادی فیلم قضاوت کنم، باید بگویم که فیلمی کاملا معمولی است که به دلیل خشونت بسیار زیاد آن بسیاری از علاقمندان سینما قطعا زحمت دیدن آن را به خود نمی دهند. ولی آنچه که باعث شده این فیلم به پرفروش ترین فیلم هفته های اخیر تبدیل شود در درجه اول حواشی آن است که ایرانی ها نیز خواسته یا ناخواسته نقش بسیار بزرگی در کمک به تبلیغات آن ایفا کرده اند. از بمب گذاران گوگلی «وطن دوست» گرفته -فیلمسازان به طور معمول برای راه اندازی چنین سایت های جنجالی و تبلیغی پول های کلانی می پردازند- تا جریده ای مثل کیهان. به هرحال در این موضوع هم عده ای کاری را انجام می دهند و تجارت خود را می کنند و عده هم دانسته یا ندانسته به سان کارگران بی جیره و مواجب کمک می کنند.

Sunday, March 18, 2007
The story of a Picture
شرکت L&L تاسیس شده توسط رودولف فرانتس لهنرت (1878 تا 1948) اصالتا چک و ارنست هاینریش لندروک (1878 تا 1966) آلمانی که در اوایل قرن بیستم در تونس ساکن بودند, نماهایی از مردم و مناظر تونس، مصر و سایر مناطق شمال شرقی آفریقا را به صورت عکس و کارت پستال در اروپا منتشر می کرد. بسیاری از این تصاویر امروزه به عنوان nude یا در گروه تصاویر غیرمجاز هرزه نگاری از کودکان شناخته می شوند. یکی از تصاویر منتشر شده توسط این شرکت، عکسی است که برپایه آن نقاشی هایی به صورت کاملا وسیع در ایران منتشر شده که برخی از معتقدین امروزه آن را به عنوان تصویر جوانی پیامبر اسلام می شناسند و با احترام کامل روی تاقچه یا دیوار اتاق ها نگه می دارند.




در اینجا (فایل پی دی اف) پی یر سان لیور و میشلین سان لیور دمون (Pierree Centlivre & Micheline Centlivres-Demont) به بررسی ریشه این نقاشی معروف پرداخته اند که ترجمه ای فارسی از آن هم توسط جعفرهادی جعفریان در اینجا آمده است.

Thursday, March 15, 2007
و نام هایی برای ماندن
بیش از دو سال پیش و زمانی که حداکثر استفاده از اینترنت در ایران محدود به چت کردن و ارسال ایمیل بود، سایت فتو به عنوان یک سایت مولد - ونه یک سایت خبری یا گالری صرف و یا حداکثر در حد ترجمه مقالات و آثار دیگر و ناقض قوانین حقوق مولف- با نگاهی نو به عکاسی متولد شد و از آن تاریخ تاکنون نظر صدها علاقمند عکاسی را به خود جلب کرده و بسیاری نیز در این محیط عکاسی را آموخته و یا مشق کرده اند. تاثیر این سایت بر عکاسی ایران به گونه ای است که به جرات می توان گفت فصلی تازه در تاریخ عکاسی ایران گشوده است. نیما مهربانی با راه اندازی و اداره این سایت، به جرات حقی بزرگ بر گردن عکاسی دارد. اگرچه مشکلات بسیار زیاد از جمله ادامه تحصیل به وی این اجازه را نداد که از این به بعد به صورت مستقیم در اداره سایت فتو حضور داشته باشد، ولی یقینا این مسیر و جریان ایجاد شده در عکاسی که وی سهم عمده ای در بوجود آمدن آن دارد، ادامه خواهد داشت.
-----------------------------------------------------------
توضیح واضحات:
پ.ن.: ظاهرا که روس ها پس از بالاکشیدن پول ها از دارند از بوشهر می روند بدون اینکه چیزی بسازند. من یکی که تابحال ندیده ام روس ها جایی رفته باشند و آنجا را ساخته باشند. از کوبا به لطف همپیمانی با روس ها و کمونیسم فاحشه خانه ای بزرگ بر جا مانده است. افغانستان پس از اشغال توسط روس ها به دورانی شبیه عصر حجر بر گشت. از جمهوری های سابق اتحاد جماهیر شوروری نظام های فاسد و فقیری بیشتر بر جا نماند. در دنیای امروز هم روس ها بیشتر به دو چیز شناخته می شوند: یکی مافیای روسی و دیگری تجارت فحشا و البته به تازگی ترورها و مرگ های عجیب و غریب مخالفین هم اضافه شده است.
ایرانی ها اگر حال و حوصله تاریخ خواندن ندارند، لااقل بد نیست به جغرافیاشان نگاه کنند که از سمت شمال ذره ذره کوچک تر شده و می رود که حتی در دریای خزر هم از آن 50 درصد سهم سابق به کمتر از 20 درصد برسیم. این هم سزای اعتماد به روس ها.

پ.ن.: عیان است ولی طایفه‌ای بی‌بصرند مطلبی از پیمان هوشمندزاده که شرح حال عکاسی خبری ایران در حال حاضر است.
Monday, March 12, 2007
شب با عینک دودی
هفته قبل هم خبر دیگری منتشر شد تا بعضی رفتار های کاربران اینترنتی ایرانی قابل تامل شود. فیلم 300 که یک فیلم تجاری فانتزی هالیوودی است، باز هم افرادی را مشغول خود کرد که اغلب، علاوه بر آنکه آن را ندیده اند، خبری از پیشینه و داستان آن هم ندارند. چنین فیلم هایی نه در هالیوود که در همه جای دنیا هم ساخته می شوند و کسی آن را توهین به خود تلقی نمی کند. لشکریانی با نقاب های روی صورت (و نه چنانکه بعضی ها نوشته اند «کریه المنظر») و جنگجو، کلیشه بسیاری از فیلم های سینمایی در دنیا است. این فقط یک فیلم است برای سرگرمی و نه بیشتر. مطلبی دیگر در همین زمینه

احتمالا باید ایتالیایی ها پدر فرانسوی ها را بیاورند که اینقدر در قصه آستریکس و اوبلیکس سر به سرشان می گذارند. یا حتما لرهای ایران باید پدر صدا و سیما را دربیاورند که چرا در دوبله یکی از این فیلم ها به فارسی آستریکس و دوستانش لهجه لری دارند. طنز و فانتزی بخشی از سینماست و این قبیل فیلم ها قطعا با فیلمی مثل «بدون دخترم هرگز» تفاوت دارد که تحریفی در واقعیت بود. درست مثل همان تحریف نام خلیج فارس و اعتراض بجای ایرانیان. داد و قال و اعتراض کورکورانه و بی منطق هیچ کمکی به حل مساله نخواهد کرد و تنها باعث تمسخر خواهد شود.

رفتار های ما در برابر گذشته مان همواره پر تضاد بوده است. از یک طرف نزدیک بود که تخت جمشید و آرامگاه کورش را عده ای با بولدوزر معدوم کنند و از طرفی یکباره غوغایی بر سر آبگیری سد سیوند و 16 سال پس از آغاز اجرای ساخت آن برپا می شود. گویی که این 16 سال همه خواب بودیم. در موزه بریتانیا با یکی از دوستان در مورد کتاب «ایران، کلده و شوش» حرف می زدیم که در بخش هایی از آن طرز انتقال و گاه توام با تخریب آثار باستانی را به اروپا نوشته است که شاید اگر می ماند یا به دست امثال خلخالی خراب و یا بوسیله بعضی ها به عنوان مصالح ساختمانی به کار برده می شد.
این عریضه نویسی اینترنتی هم که وضعی ناراحت کننده تر دارد. چندی پیش سایتی پیشنهاد داده بود که عوام الناس اینترنتی عریضه ای را امضا کنند تا مطابق با آن، نام دریای عمان به دریای فارس تغییر یابد. اگر در حضور شخص دوم مملکت رئیس فلان شیخ نشین خلیج فارس را خلیج عربی می خواند و او هم عین خیالش نیست، دلیلی ندارد که مثل پیشنهاد خنده دار قبلی، فردا تقاضای تغییر تمام کشور های دنیا را بدهیم!
کمی هم مطالعه در رابطه با موضوعاتی که می خواهیم در مورد آن اعتراض کنیم یا عریضه بنویسیم هم بد نیست. ولی اگر شب بود احتمالا بهتر است لامپ مطالعه بالای سرمان را روش کنیم و این عینک دودی را هم برداریم.

پ.ن.: در مواردی تاریخ را هرکس به دلخواه خود می نویسد. در حالیکه یونان را به عنوان مهد اندیشه می شناسند، در کشور همسایه یعنی ترکیه یونانیان را به صورت غارتگرانی بی رحم ترسیم می کنند. این تابلو نقاشی عظیم در موزه جنگ آنکارا سربازان یونانی در حال قتل زنان و پیران و تجاوز تصویر کرده است.

موزه جنگ، آنکارا (10 مارس 2007)

Tuesday, March 06, 2007
غروب

دریای سیاه، سواحل رومانی (4 مارس 2007)
Saturday, March 03, 2007
عکس های سرکاری
بعضی عکس ها بدجوری آدم را دست می اندازد. امروز ایمیلی از طرف یکی از دوستان برایم فروارد شد مه حاوی دو عکس بود که نویسنده ایمیل اصلی ادعا کرده بود از درون یک هواپیمای برزیلی لحظاتی قبل از سقوط گرفته شده و بعدا از درون حافظه یک دوربین دیجیتال بازیابی شده اند.
اصل این قصه ظاهرا بر می گردد به نوشته یک بلاگر برزیلی به نام کارلوس کاردوسو در مورد این عکس ها. این عکس ها در واقع صحنه هایی هایی از سریال حادثه ای LOST (و این اواخر هم بسیار کشدار) است. بخشی از تیزر سریال حاوی دو صحنه موجود در عکس در اینجا



بررسی دقیق تر موضوع در اینجا

--------------------------------------------
پ.ن.: توضیح دقیق تر و کامل بحث محدودیت در عکاسی در انگلیس که در اینجا مطرح شده را می توانید در این قسمت ببینید.
Thursday, March 01, 2007
دروغ های سیستماتیک
قبلا از کشف داروی ایدز توسط دانشمندان جوان ایرانی شنیده بودم و فکر می کردم که این دانشمندان سراسر دنیا چقدر خنگ تشریف دارند که بعد از ده ها سال تحصیل و تحقیق در بهترین موسسات و دانشگاه های دنیا هنوز نتوانسته اند کاری انجام دهند. بعد از کشف انرژی هسته توسط 16 ساله ها شنیدم و گفتم ما همگی در 16 سالگی چقدر «بی سوات» تشریف داشتیم و اگر در آن زمان به جای بازیگوشی و درس های معمول به ساخت انرژی هسته ای می پرداختیم -که به قولی میانگین سنی دانشمندان جوان هسته دار ما 25 سال است-، امروز ایران به جای صادرات برگه آلو و زرد آلوی بی هسته، می توانستیم بزرگترین صادر کننده هسته -حتی هسته آلو، زرشک- باشیم و گذشته از آن موز های وارداتی را هم هسته دار کرده و دوباره صادر کنیم.
امروز کتابی از دوست عزیزم کیارنگ علایی به دستم رسید با عنوان «سومین جشنواره سراسری عکس کودک و نوجوان آبرنگ» حاوی آثاری از عکاسان نابغه 4 تا 16 ساله ایرانی. فکر کردم که این ها بزرگ شوند چه می شوند. حتما چیزی با جذبه تر از گودزیلا! کمپوزیشن های دقیق در کنار نورسنجی کامل و موضوعاتی بدیع که بسیاری از عکاسان بعد از صرف سالها به آن می رسند! عجیب است، یا قدیمی ها به اندازه کافی باهوش نبودند و یا جدیدا بعضی بچه ها دوربین به دست متولد می شوند. و یا اینکه باز هم دست بزرگتر ها از آستین بچه ها بیرون آمده تا مشتی محکم به دهان عکاسی کوبیده شود.
برای کسانی که از نزدیک با مشکلات این چنینی آشنا هستند چیز غریبی نیست. کودکانی که برای جلب توجه دست به دامن بزرگ تر ها می شوند تا اثری هنری را به اسم آنها به مسابقه ای یا مثلا برای برنامه ای تلویزیونی بفرستند تا توجهی جلب شود. و چه بسیار نوجوانان و جوانانی که عکس های دیگران را به نام خود به سایت ها و مسابقات گوناگون می فرستند. فریب خورنده من و شمای بیننده نیستیم. اغلب ما فقط هنر و مهارت را تحسین می کنیم فارغ از نام خالق آن. ولی آن کودک و نوجوان ما است که در این صورت فریب خواهد خورد و جلوی عمه و خاله و چند همکلاسی، خود را هنرمندی بزرگ خواهد پنداشت و نیز همواره در این ترس که مبادا پرده بر ا فتد.
البته که منظور من در این نوشته تمامی تنها بخشی از عکاسان و عکس های این مجموعه است. چیزی که در کتابی مشابه هم وجود داشت. اما نکته اینکه دروغ را نهادینه نکنیم. باید توجه داشت که سرمایه گذاری روی کودکان و نوجوانان نیازمند دقت و مطالعاتی ویژه است که در صورت عدم رعایت آن، نه تنها نتیجه دلخواه حاصل نمی شود، بلکه برعکس مساله بدانجا ختم خواهد شد که هر روز شاهد ظهور نابغه ای نوجوان باشیم که تا مدت ها اسباب خنده شود. مسابقاتی از این دست که در شرایطی نا همسان بین اعضایی ناشناس برگزار می شود، احتمالا به نتایجی درخور منتهی نخواهد شد و شاید هم به نوعی اتلاف سرمایه باشد. به قول دوستی، «داشتن بچه نابغه خوب است ولی از آن بهتر داشتن بچه سالم است».